ماجراهای نیوشا و ملیسا

هدیه ارین به نیوشا و ملیسا برای رفتن به مدرسه

مدرسه مبارک از طرف آرین

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 19:28  توسط مامان نسترن  | 

گربه خیس

من امروز  یه خاتره بد دارم  خیلیهم ناراهتم  واسبانی    امروز داشتم میرفتم مدرسه  که همسایمون داشت  باقچه  اب می داد مامان نسترنم ماشینو داشت از پارکینگ  میبرد بیرون که از رو شیلنگ  اب که رد شد  یهویی شلنگه پرید منه بیچاره  خیسه خیس شدم تازشم اینقدر سردم شده بود مامانیم اومده بیرون کلی بهم  خندید و گفت عزیزم عزیزم مسل موش ابکشیده شدی  انگار من باهاش شوخی دارم   بدشم  رفتیم خونه لباسامو اوز کردم  رفتم مدرسه
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 0:46  توسط مامان نسترن  | 

گربه خیس

من امروز  یه خاتره بد دارم  خیلیهم ناراهتم  واسبانی    امروز داشتم میرفتم مدرسه  که همسایمون داشت  باقچه  اب می داد مامان نسترنم ماشینو داشت از پارکینگ  میبرد بیرون که از رو شیلنگ  اب که رد شد  یهویی شلنگه پرید منه بیچاره  خیسه خیس شدم تازشم اینقدر سردم شده بود مامانیم اومده بیرون کلی بهم  خندید و گفت عزیزم عزیزم مسل موش ابکشیده شدی  انگار من باهاش شوخی دارم   بدشم  رفتیم خونه لباسامو اوز کردم  رفتم مدرسه
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 0:46  توسط مامان نسترن  | 

من  امروز داشتم با مامانم خاترهایه ارین رو میخوندیم  ارین نوشته  دوست داره مامانش تو مدرسه پیشش باشه  منم خیلی دوست دارم مامانیم پیشم باشه   شنبه ها زنگ ورزش  مامانیم میاد مدرسه بهمون نرمش میده و بازی  میکنیم وخیلی خوش میگزرونیم  بخاتره همینم من دعا میکونم که مامانه ارین دیگه سره کار نره و تو بوفه مدرسه ماکارانی پز بشه  تا همیشه  زنگایه تفریه  پیشه  ارین باشه

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 21:22  توسط مامان نسترن  | 

من با سواد شدم

سلام  به همه ی دوستانه خوبم    همیشه مامانم خاتره هامو می نویسه ولی الان خودم دارم می نویسم اگر اشتباه ی می نویسم ببخشید جون که تازه همهی هروف الفبا رو یاد نگرفتم و میخام مسله اقا ارین خودم بنویسم  تازه ریازیمم خیلی خوبه  خانومه مون همیشه بهم سد افرین میده

تازه اسمه همه خاله ها و دایی هارو یاد گرفتم  مسلن     خاله مریم خاله اشرف خاله فریبا

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 0:57  توسط مامان نسترن  | 

نیوشا وانگور

سلام  من  امروز میخوام یه خاطره از سیسترم بگم      سیسنره من هنوز فایو سالشه وخیلی چیزا نمیدونه  یه روز تمامه انگورایی که مامانم خریده بودو  ملیسا دونه دونه کرده بود ریخته بود تویه لیوانه اب تا زنده وسلامت باشن  مامانی وقتی دید  بهش گفت که انگورو باید خورد ولی ملیسا هی میگفت  چرا چرا  انگورا باید زنده وسلامت باشن  مامانی  از دستش خسته شد بمن گفت نیوشا تو که میری مدرسه سواد داری وعلوم میخونی  برایه ملیسا بگو که چرا انگورا دیگه زنده نمیشن  منم چونکه سواد دارم  بهش گفتم   حالا ببینید من چقدر بلدم   گفتم  ملیسا خانم  انگور تا رو درخت هست زندس  وقتی چیده میشه میمیره  وباید خورده بشه  تازه تو کاره بدی کردی که انداختیشون تو اب  چونکه  اگرم زنده بودن تو اب خفه شدن ومردن چونکه انگورا ابشوش ندارن   فقط شش دارن    پس تو اب نه     مامانم خندید   و گفت قوربونه دختره باسوادم برم   منم خوشحال شدم  از اینکه میرم  مدرسه
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 1:22  توسط مامان نسترن  | 

انگوله زنده

مامانم  فردا لفته بود بیرون برامون انگول خرید بدش شستشون  تا بخوریم     منم یواشکی  لفتم همه انگولارو از یخچال  در اوردم تا زندشون کنم بدش  همه لیوانایه  اشپز کونه رو بردم تو اتاقم  انگولارو ریختم توشون یه عالمه اب ریختم توشون تا زنده و سلامت باشن  مامان نسترنم ندید  فرداییش که لفت اب بخوره یه دونه لیوانم نبود  بدش نیوشا یه بدجنس گفتش من لیوانارو بر داشتم مامانی وقتی لیوانارو دید خنده کرد وگفت عشقه من  انگولایی که میخریم با اب زنده نمیشن    بایدبخوریشون تا زود بزرگ وقوی شی 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 0:53  توسط مامان نسترن  | 

سلام  بچها   من می خوام  عیده  کریسمسو به  لیندا جونم سلسنا جونم  اما نوعل جونم ودوستای دیگم تبریک بگم  همتونو  دوست دارم شکلک های ِ هلن   شکلک های ِ هلن
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 0:44  توسط مامان نسترن  | 

بابا نوهل

ما یه درخته کریسمس داریم خیلی  خوشگله  تازه یه بابا نوهلم داریم   خیلی زیباست که هر سال عید که میشه بابا نوهله برامون  کادو میاره میزاره زیره درخت فردایی برایه  من و نیوشا ۲تا گردنبند  زیبا اورده بود من از خواب که بیدار شدم  رفتم دمه پنجره بهش گفتم بابا نوهله کله پوک چرا برایه نسیمه خوشگلم  هیچی نیووردی احمق  مامانیم  گفت  خیلی ممنون  
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 0:29  توسط مامان نسترن  | 

دوست لک لکی

ای خدا من چه گیری کردم  اون روزی رفتم  خونه  نسیم اونجا یه بچه بود که همش کارای بد میکردتازه شلنگ آبو  کرد تو لباسه آرینه بیچاره بدش منو گول زد گفت آبو باز کنم که آرین خیس بشه از همه بدتر اینه که با من تو یه مدرسه  هست  زنگای اسنک تایم خوراکیای منو  میخوره من دوسش ندارم  اخه  من چقدر بد شانسم  تازه  همه صورتشم لک لکیه از بس که نمیشوره 

عکس کارتونی

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 2:38  توسط مامان نسترن  | 

مطالب قدیمی‌تر